سیزده به در 95
بعد از سفر شیراز خیلی ددری شدی و 12 هی می گفتی بریم بیرون دارم خفه می شم تو خونه که من کلی خندم گرفته بود اینقدر همش تو سفر بودی .گشت که نمی تونستی یک روزم تو خونه بند شی که آر بردمت خرید شب و خلاصه اینطوری شد که امروزم بیرون بودی و 13 رو به اصطلاح در کردیم با مامی و بابا شی و خاله ملی و عمو آیدین و بابایی یاسر. کلا هم کلی شیطونی و بدو بدو و آتیش درست کردن و ... اینطوری که تو ماشین ه سمت خونه دیگه خوابت برد. بله 18 روزه که من سر کار نرفتم و تعطیلم و واقعا فردا که باید سر کار برم برام سخته فکر کنم برای تو هم کلی سخت بشه اما زندگیه دیگه تعطیلات هم تموم میشه و کار و زندگی شروع میشه از خدای بزرگ مهربونم می خوام که امسال سال خوبی باشه برای هممون ...
نویسنده :
موژان
20:47







